close
چت روم
علت ديوانگي ../...!!!!!!!!!!!!

هرچيزي اينجا ميتوني بخوني
پزشك قانوني به تيمارستان دولتي سركشي مي‌كرد. مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي‌آمد. او را پيش خواند و با كمال مهرباني پرسيد كه: شما را به چه علت به تيمارستان آورده‌اند؟ مرد در جواب گفت: آقاي دكتر! بنده زني گرفته‌ام كه دختر هجده‌ساله‌اي داشت. يك روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسري زاييد. اين پسر، برادر من شد زيرا پسر پدرم بود اما در همان حال نوه زنم و از اينقرار نوه…
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با من ماه اسکین پروفایل
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
اعضای آنلاین : 0
تعداد اعضا : 12
--------------------------------------------

--------------------------------------------
آمار مطالب
کل مطالب : 103
کل نظرات : 46
--------------------------------------------
آمار بازدید
بازدید امروز : 41 نفر
باردید دیروز : 1 نفر
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 42 نفر
بازدید ماه : 96 نفر
بازدید سال : 312 نفر
بازدید کلی : 49,091 نفر
--------------------------------------------
اطلاعات شما
آِ ی پی : 54.81.150.27
مرورگر :
سیستم عامل :
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
چت روم.{گفتگو آزاد}
رتبه توسط الکسا
نظر سنجی
كدام مطالب رو بيشتر ميپسنديد؟





لینک های مفید
جستجو



سخن روز

پزشك قانوني به تيمارستان دولتي سركشي مي‌كرد. مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي‌آمد. او را پيش خواند و با كمال مهرباني پرسيد كه: شما را به چه علت به تيمارستان آورده‌اند؟

مرد در جواب گفت: آقاي دكتر! بنده زني گرفته‌ام كه دختر هجده‌ساله‌اي داشت. يك روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسري زاييد. اين پسر، برادر من شد زيرا پسر پدرم بود

اما در همان حال نوه زنم و از اينقرار نوه بنده هم مي‌شد و من پدر بزرگ برادر ناتني خود شده بودم. چندي بعد زن بنده هم زاييد و از آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود

از طرفي چون مادر فعلي من، يعني دختر زنم، خواهر پسرم مي‌شود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده‌ام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه من است

آقاي دكتر!‌ اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي‌شديد،‌ قطعا كارتان به تيمارستان مي‌كشيد





بازدید : 71

سه شنبه 30 خرداد 1391 | 15:10 | نویسنده : Mahdi
ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


.: Weblog Themes By mahskin :.

درباره وبلاگ
هرچيزي اينجا ميتوني بخوني
اين سايت به منظور گذراندن اوقات فراغت نهاده شده.ودر آن فقط شوخي ميشود.
خواجه حافظ شيرازي
ساعت


تاریخ .


پيوندهاي روزانه
امکانات
پشتیبانی
قالب طراحی سایت